هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
220
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
[ كه ] چشمش كور شود . اما تفصيل اين است كه مرال خسته را غلامان مىدواندند . چون غدغن بود تفنگ نيندازند ، مىخواستند با شمشير بزنند . « ميرزا احمد خان » هم اسب دوانده ، قمه كشيده ، تا خواسته بود فرود بياورد ، كه به زمين خورده بود . خلاصه ، چهار پنج مرال شكار شد ، اما مزهاى نداشت . شب را با خستگى خوابيديم . شنبه ، ششم [ شوال 1292 ه . ق . ] در اين منزل توقف شد . همه به كار گذشت . جوابهاى وزراء نوشته شد . نىهاى « ميان كاله » را كه نيزار بزرگى است ، عصر از سمت اردو آتش زدهاند . معلوم نشد كى آتش زده است . آتش به آسمان مىرفت . « ابراهيم خان » زرنگى كرده ، طويله و چادرها را با اسبها ، كوچانيده ، به طرف ديگر رفته بود ؛ و الّا همه آتش مىگرفتند . باز ، يكى دو تا از چادرهاى اصطبل آتش گرفته و چند اسب « سر » و « دم » و « چشم » شان سوخته است . « 1 » آتش شب خيلى تماشا داشت . نىها ، گويا الى « سرتك » بسوزد . ابرهاى هوا و روى دريا ، از شعاع آتش ، همه روشن شده بود . تجربهء خوبى شد كه ديگر بعد از اين ، اردوها نزديك نيزار نيفتد . 10 سال قبل « 2 » ، كه اينجا آمده بوديم ، اردو در همين نقطه كه نيزار « 3 » و آتش گرفته ، افتاده بود . اين دفعه ، قبل از آمدن به اينجا سپرده بودم كه اردو را در ميان نيزار نزنند [ و ] كنار دريا بزنند ؛ مثل اين است كه به من الهام غيبى شده بود ، و الّا هرگاه اردو را آنجا زده بودند و نىها آتش مىگرفت ، يقينا تمام اردو مىسوخت و خيلى نفوس تلف مىشدند . يكشنبه ، هفتم [ شوال 1292 ه . ق . ] بايد برويم به محاذى « قلعهء پلنگان » « 4 » .
--> ( 1 ) . « صبح خبر رسيد كه ديشب نىها آتش گرفته ، باد سمت مشرق شعله و دود را مىبرد . به ملتزمين ركاب صدمهاى الحمد لله وارد نيامد . شكر خدا را كردم . » ( روزنامه اعتماد السلطنه ، 44 ) ( 2 ) . منظور : سال 1282 ه . ق . ( 3 ) . در اصل : نيزارو ( 4 ) . اعتماد السلطنه آنرا قلعه پلنگان نوشته و مىنويسد : « منزل امروز قلعه پلنگان است . بناى اين قلعه را 7 سال قبل به حكم شاه نمودهاند . و ظاهرا ده دوازده هزار تومان خرج شده . مىگويند براى تركمانها ساخته شده ، كه نيايند دزدى و شرارت كنند . امروز شاه از 1000 ذرعى يك مرغ سفيد با گلوله زد و الحق خيلى